ما برگشتيم

سلام به همه دوستان گلم

خیلی ممنون که در این مدت حال من و موش کوچولوم رو  پرسیدین08.gif.

در این مدت بنده گرفتار 14.gifیه سری امتحان و موش کوچولو هم در حال اذیت و آزار بودیم.

خیلی سرم شلوغه و اصلا وقت و البته حوصله نوشتن رو هم ندارم37.gif.

موش کوچولوی ما توی این مدت خیلی عزاداری کرد  این هم عکسش

2ylkcaw.jpg

خیلی به زنجیر زدن علاقه پیدا کرده من می خواستم براش بخرم ولی بابا کاظم اجازه نداد و گفت خطرناکه بنابراین با کاموا و یه تکه چوب براش زنجیر درست کردم. حالا وقتی از اون زنجیر خسته می شه کشوی لباساشو می کشه و دوتا لباس برمی داره می یاد پیش من یکی به من می ده و یکی رو خودش برمی داره و می گه مامان بخون حسین حسین و شروع می کنه به زنجیر زدن.

این چند روز من مرخصی بودم و موش کوچولو خیلی حال کرد ولی گاهی اوقات خسته می شد و می گفت مامان جون بده کتاباتو برات پاره کنم آخه خسته شدی اینهمه خوندی.35.gif

راستی یه کمک از دوستان می خوام مهدیار یه مدتیه که بیشتر وقتا دستشویشو نمی گه و خودش رو خیس می کنه نمی دونم مشکل پیدا کرده یا اونقدر بازیگوشه که یادش می ره. لطفا اگه کسی تجربه ای در این مورد داره راهنماییم کنه ممنون می شم.

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فاطمه زهرا(طاهره)

سلام عزيزم..عزاداريهاتون قبول.....مهديارم خيلی ناز شده ماشاله.ايشاله امام حسين هميشه پشت و پناهش باشه

مامان تينا و سينا

آخی عزاداريهاتون قبول در مورد دستشوئيش هم حتما بازيگوشی ميکنه . درست مثل سينا که يادش ميرفت ولی خودت بايد تو يه زمان معين يادت باشه که ببريش دستشويی بعدش خوب ميشه . نگران نباش

مريم

تولد تشریف نمیارین؟

سروناز

بابا حاج آقا، السلام عليكم، مثل اين حاجي هاي بازاري شده، ماشالا

مژگان (مامان آندیا جون)

سلام مریم جون ، امیدوارم امتحانات رو با موفقیت پشت سر بذاری خانوم گل . چقدر این عکس موش کوچولو قشنگه. نگران اون جریان نباش ... خودش برطرف میشه شاید از سرما و بازیگوشی باشه . یک مدت فاصله دستشویی رفتن هایش رو کمتر کنی بد نیست .

مامان نازگل

الهی بگردم خدا جون چه عکس نازی خدا حفظش کنه اينشالا راستی اپ هستم دوس داشتی بيا