روزگار در حال گذرست و پسرکم روز به روز بزرگتر می شود خیلی مواقع دلم می خواهد  صحنه هایی از بزرگ شدنش دوباره تکرار شود ولی حیف که امکانش نیست یک ساعت پیش که هستی کوچولوی الهام جون رو دیدم که با زبان شیرین کودکانه طلب آب می کرد یاد مهدیار افتادم که چه شیرین همین حرکات را برای آب خوردن انجام می داد.

شاید بیشترین افسوسم بخاطر این باشد که آنروزهایی که پسرکم کودک بود و نیاز به نوازش بیشتری از طرف مادر داشت من سرکار می رفتم و الان که تا حدودی معنی استقلال را درک می کند من در خانه مانده ام و شاید در بسیاری از مواقع مفید واقع نشوم. اینها را می نویسم که روزگاری که او بتواند اینجا را بخواند بفهمد که مادرش در بسیاری از مواقع برای خیلی چیزها افسوس می خورده و نگران پسرکش بوده.

سعی می کنم بیشتر با او وقت بگذرانم و شاید همین باعث شده تا از پدر دور شود خیلی وقت ها خانه بدون من برایش دوست داشتنی نیست و این را بارها شنیده ام که کاشکی بابا جای تو بره دانشگاه.

پسرکم برای کوتاهیهایم مرا ببخش و بدان که شاید همه اش نه ولی بیشترش برای رفاه تو و آینده بهترت بوده.

عشق مامان

/ 38 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی

[ماچ]

زمانه مامان پرهام

سلام خانمی! همه پسرا یکجورایی مامانی هستند ببوس مهدیار جون باهوش و باسواد را[ماچ]

مامان نگار

سلام عزیزم یه زحمت براتون داشتم اگه ممکنه تو نظر خواهی وب نگار شرکت کنین ممنون میشم

پارسا

سلام وبلاگت خیلی خوبه اگه خواستی همدیگرو لینک کنیم.منو با اسم من و تو یا love لینک کن بعدش خیر بده منم لینکت کنم ممنون http://5544249.blogfa.co

نسترن مامان باران

سلام عزیزم من فکر می کنمبچه های ما چون همه توی یک شرایط خاصی دارن بزرگ می شن حتما می تونن ما رو درک کنن.یعنی امیدوارم[ماچ]

فريبا

سلام خانمی کجایییییییییییی؟ چرا این همه غیبت؟