قرار وبلاگی و گزارش هفته

36.gifسلام به همه دوستای گلم

اول از همه یه خبرخوب و دست اول اینکه خاله اکرم مامان امیر مهدی کارشناسی ارشد قبول شدن36.gif41.gif ما از همین جا بهشون تبریک می گیم و تدوام موفقیت هاشون رو از خداوند منان خواهانیم.

دوم اینکه ما دوباره سرمان به سنگ خورده و می خواهیم درس بخوانیم و از خداوند می خوایم که بهمون کمک کنه09.gif.

سوم اینکه جمعه برای موش کوچولو یه اتفاق بدی افتاد مهدیار و باباجون داشتن توی حیاط برف پارو می کردن مهدیار از اونجایی که همیشه احساس می کنه که خیلی بزرگ شده اومد با دمپایی بزرگتر از پاش از پله ها بره پایین که پاش لیز خورد و با صورت رفت توی دسته پارو که دست باباجون بود و یک میلیمتر پایین تر از چشمش زخم شد. بابا جون هم اونقدر ترسیده بود که مجبور شد قرص قلب بخوره و من بیشتر برای بابام نگران بودم تا مهدیار.

جالب اینه که بعد از چند دقیقه که خون صورتش بند اومد بلند شد و گفت من می رم حیاط بعد هم گفت مامان اجازه می دی بدو کنم. منم که می دونین چجوری13.gif47.gif

چهارم اینکه مشکل مهدیار تا حد زیادی الحمدال... حل شده36.gif ( با کم کردن مقدار شیرینی و شکلات و لیموشیرین کلا میوه های زمستانی).

و آخر اینکه دیروز رفتیم قرار وبلاگی م خیلی حالم بد بود و نمی تونستم از جام بلندشم و چون به دوستای گلم قول داده بودم رفتم08.gif.

شرکت کنندگان در قرار وبلاگی آندیا جون (مژگان عزیزم که همیشه به من و مهدیار لطف داره و من بسیار دوستش دارم08.gif.)  طاهره جون مامان فاطمه زهرای عزیز که محبت کرد و اون چیزی که می خواستم برام آورد11.gif (مرصی طاهره جون خیلی لطف کردین) و سوم هم مامان کیارش عزیز08.gif.

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی49.gif.

پی نوشت: راستی خیلی ناراحت شدیم که نازنین فاطمه جون مریض شده بود و نیومد و آرزو جون و آرش گل هم نتونستن بیان.

پی نوشت ۲: راستی فردا تولد وبلاگ خودمه تشریف بیارین خوشحال می شم.

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو مامان آرش

سلام سلام صد تا سلام خدا بد نده مریم جون. صدقه بده تند تند برای وروجکت. خیلی خوشحال شدم اکرم جون هم قبول شده.

طیبا

آخی خدا را صد هزار مرنبه شکر که برای مهدیار جون و بابا اتفاقی نیافتاد در ضمن حتما برای مهدیار جون اسفند دود کنید

ننه گلی

سلام هميشه به خوشی و قراراهاي خوب خوب مواظب گل پسری باشين راستی تولد وبلاگتون مبارک

ليلا مامان آرين

آخيييييی تو رو خدا مواظب باشين.آرين هم اينجوريه به خدا.اگه در خونه رو قفلش نکنيم بازش می کنه و بی هدف می دووه به طرف پله.خيلی بايد مواظب بود.

مامان اكرم

سلام مريمي مهربون خدا چقدر رحم كرده به اين بچه. بيشتر مواظب قلب بابايي باشين آخه!!! من تازه امروز تونستم اين پستتو ببينم. هي فكر مي‌كردم اين بروبچ كه تبريك مي‌گن از كجا فهميدن بعد گفتم شايد توي قرار وبلاگي بهشون گفتي تا اينكه كامنتتو ديدم ولي هر بار كه وبلاگ مهديار رو باز مي‌كردم همون پست "ما برگشتيم" رو نمايش مي‌داد. تا اينكه امروز با 2 روز تاخير اين پست رو هم نمايش داد. ماشالله به اين server دانشگاه با اين تاخير فازش واسه همين من توي كامنت‌هاي وبلاگ اميرمهدي ازت تشكر كرده بودم. به هرحال از الطاف بي شايبه‌ي سركارعالي سپاسگزارم. انشالله جلسه دفاعيه خودت در فوق ليسانس مي‌بينم كه قرار وبلاگي هم رفتين و خوش گذشته به سلامتي. تولد اون يكي وبلاگت هم مبارك. اونجا جداگانه بهت تبريك گفته‌ام.

مامان فاطمه زهرا(طاهره)

الهي بميرم مريم جونچه قدر استرس داشتي اين مدت...مخصوصا تو پاساژ..تا اينا بزرگ بشن ما چه بايد بكشيم هاااا؟كتابها قابلتو نداره عزيزم...به ما هم خيلي خوش گذشت

داداش کوچولو

سلام. الآن حال پدربزرگ چطوره؟انشاءالله که مشکلی پيش نيومده. سلام ما رو خدمتشون برسونين. مواظب داداش کوچولوم باشين. به بابا بزرگ بگو از طرف من يه بوس آب دار بهش بده. خدا نگهدارتون باشه. راستی تولد وبلاگت هم مبارک باشه.

سلام من مامان اميرعلي هستم اولین باره که وبلاگ مهدیار دیدم خیلی قشنگه خدا خودشم براتون حفظ کنه

مزدا

من یه مطلب جدید نوشتم، بلاگرد هم که مرده و نمی‌تونم پینگ کنم. بنابراین از همه دوست جونا و مامانای محترمشون دعوت به عمل می‌آید به صرف یه مطلب باحال، میهمان وبلاگ ما باشن. نظر هم یادتون نره! اگر هم تا حالا من رو لینک نکردین یا تو بلاگرد لینک کرده بودین جان این پیشی لینکم کنین دیگه. قربتون برم الهی!!!