شیرین زبان مادر

سلام سلام صدتا سلام به دوستان

می بینم که همه بهم تبریک گفتن همه تبریکاتتان قبول می نماییم برای روزی که ایشالا نی نی دار شدیم. هستی خانوم ما یعنی نوه عمه جون تازگیا خیلی شیرین شده البته یه ذره وزنش زیاد شده یعنی وقتی به دنیا اومد یک کیلو و ششصد گرم بود و الان به دو کیلو و سیصد گرم رسیده ایشالا سالم باشه.

حالا از موش کوچولو بگم که خیلی وروجک شده:

چند وقت پیش یکی از عمه های مهدیار اومده بود تهران که اونا هم یه نی نی کوچولوی سه ماهه دارن اسمش نداست در برخورد اول مهدیار سریع موضع گرفت که من اصلا از این نی نی تون خوشم نمی یاد و به داداش این نی نی کوچولو هی می گفت که ما از این نی نی یای زشت نداریم دلت بسوزه ولی روزهای آخر به این نتیجه رسید که اگه ما هم یه دونه از این نی نی یا داشته باشیم خوبه من بدبختم..................تعجب

مهدیار داشت با اسباب بازیش بازی می کرد عمش ازش پرسید مهدیار عمه جون این اسباب بازی رو کی برات خریده گفت بابا جونم عمه جون گفت کدوم بابا جونت اونم سریع گفت نمی دونم همون بابا جونم که همش می ره خونه مامان جونمخوشمزه.

هستی کوچولو گریه می کرد مهدیار که این چند وقته حسودیش خیلی گل کرده گفت الهام جون می خوای یه کاری کنیم از دست هستی راحت بشین البته هر جور صلاح می دونینا الهام هم گفت چی کار کنیم عزیزم گفت زنگ بزن به پلیس بیان ببرنش من در بهت کامل مونده بودم.

چند روز پیش از مهدکودک که می یومدیم گفت مامان بریم خونه مامان جون گفتم پسرم دایی محمد خونمونه باید زود بریم چند بار گفت و من هم تکرار کردم برگشت بهم نگاه کرد و گفت مامان وقتی یه بار می گی من می فهمم نیازی نیست دوباره تکرار کنی بعد رسیدیم به اتوبوس گفتم مامانی بدو سوار شیم گفت نه با اتوبوس نریم خلاصه دویدیم و سوار شدیم جا برای نشستن نبود بغل یه آقایی توی مردونه خالی بود بهش گفتم برو اونجا بشین رفت. مرده شروع کرد با مهدیار حرف زدن که بعد از چند دقیقه با حالت عصبانی و بلند گفت مامان من که بهت گفتم سوار اتوبوس نشیم این آقا کله منو خورد آخه من از صبح تا حالا مهدکودک بودم الان خسته ام. من از خجالت داشتم آب می شدم ولی مرده از خنده غش کرده بود همه هم توی اتوبوس زدن زیر خنده.

 

/ 30 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

سلام معلومه که مهدیار شما خیلی باهوشه خدا حفظش کنه[گل]

عباس

سلام ما به مهدیار شما سر می زنیم اما شما قابل نمی دونید که به ما سر بزنید

پریسا مامان نازنین

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند بردند به میزان عمل سنجیدند بیش از همه کس گناه ما بود ولی آن را به محبت علی بخشیدند عید غدیر مبارک مهدیار موشموشی رو ببوسید

خاله هنگامه وسارینا

خدا چه نازی تو خاله[بوسه][قلب]به وبلگ دختر منم سربزنین [بوسه]خوشحال میشم با هم تبادل لینک داشته باشیم[بوسه]

الهام (به یاد پریسا)

سلام. کم کم داریم به صدمین روز هجرت پریسا نزدیک میشیم. قصد داریم یک برنامه هماهنگ برای بزرگداشت خاطر عزیزش برگزار کنیم. من و تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم در اون روز هر کس به وبلاگ پریسا سر بزنه و یه شاخه گل در بخش نظرات بزاره. از نظرات و پیشنهادات شما هم استقبال میکنیم. نظر خودتون رو فعلا در وبلاگش بگذارید. www.zanaane.persianblog.ir

راحله

سلام.[گل][گل][گل]