امانت الهی (قسمت آخر)

خلاصه اون روز با خوشحالی تمام و با یک جعبه شیرینی برگشتیم خونه و دو برادر غمگین و ناراحتمو از این خبر خوش مسرور کردیم.

مامانم پیشنهاد داد که چند روزی رو خونشون بمونم تا حالم بهتر بشه من هم از خدا خواسته رفتم باروبندیلمو برداشتم و به خیال اینکه تا ۱۳ فروردین (یعنی کل نوروز) اونجا هستم برگشتم خونشون و غافل از اینکه اونا سه روز بیشتر تهران نیستن و می خوان برن مسافرت.

من و کاظم از این قضیه خیلی ناراحت شدیم البته با اینکه خیالمون راحت بود ولی یه دلشوره خاصی داشتیم. بلاخره هر جوری بود ۱۳ روز عید رو با برادر کوچیکم که به خاطر کنکور نرفته بود مسافرت طی کردیم و خوش گذشت.

من در این مدت به لطف کاظم عزیزم حسابی استراحت کردم و در پایان ۳۰ روز فروردین ۷ کیلو وزن اضافه کردم که همه از این قضیه خرسند و خوشحال شدن.

در نتیجه این همه سختی بلاخره در روز پنج شنبه مورخ ۱ اردیبهشت ۱۳۸۴ ساعت ۳۴/۹ صبح مهدیار عزیزم چشم به جهان گشود.

جالب اینکه وقتی خانم دکتر از اتاق عمل بیرون اومده بود خانواده من جویای حالم شده بودنُ اونم گفته بود این پسر وروجک شما از دست من خیلی عصبانی بود و تمام ناراحتیشو یه دفعه سرم خالی کرد و تمام هیکلمو در همون لحظه اول بدنیا اومدن نجس کرد شاید می خواسته کلیه های سالمشو به رخمون بکشه.

این جریان رو بعدن کاظم برام تعریف کرد و کلی خندیدیم. راستی اسم مهدیار رو توی خونه و اسم محمد رو در شناسنامش گذاشتیم.

در ضمن از تمامی دوستانی که به من لطف داشتن و مطالبمو خوندن ممنونم و منتظر نظرات قشنگتون هستم. 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mamane Robin

mamnoon keh beh ma sar zadin va mahdyareh pesareh besiar naziyeh va arezoo mikonam keh in amanate naz va khoshtip saliane sal salamat basheh va hamisheh baaeese eftekhar va khoshhaliye shoma pedar va madare mehraboon.

لیلی مامان يونا

سلام عزيزم ممنونم که به من و يونا سر زديد.ماجرای مهديار جون خيلی قشنگ بود جريان يونا هم جالبه در اولين فرصت مينويسم حتما بخونمن مهديار جون رو با اجازه لينک ميکنم.

شراره مامان برديا

سلام مامان مريمی کوشولو.......واااااای يه مامان کوشولو.....فقط يه سال از برادر من بزرگتری......الهی چه بامزه که فاصله سنی تو و اين موش کوچولو کمه مامان مريمی مرسی از لطفت.....من وبلاگتو با کمال افتخار به اسم تو و مهديار کوشولو مزين کردم برديا هم وقتی دنيا اومد يه سری مفصل دم و دستگاه دکترا رو آبياری کرد بازم مرسی عسييييييسم

فيشو

سلام. خدا رو هزاران مرتبه شکر که چنين هديه ی زيبايی بهتون داده. خدا رو شکر کهمهريار عزيز سلامته. الهی که هميشه سلامت باشه.

صفا- مانی گردو

سلام. الهی هميشه سالم و شاد برات بمونه

تارا

خانومی کجايی ...بيا ديگه ...دلمون براتون تنگ شده