مهديار موش كوچولو

سلام دوستای گلم

می دونم می دونم بابا نزنینمبامن حرف نزن

چی کار کنم فکر کنم اگه این سرکار رفتن برای ما هیچی نداشت لا اقل این رو داشت که به وبلاگا سر می زدیم و یه پا وبلاگ گرد حرفه ای بودیم.

امشب رفتم قرار وبلاگی وقتی بچه ها رو دیدم خیلی دلم گرفتگریه نه از اینکه دیدمشون از این که چرا نمی تونم بیشتر باهاشون ارتباط داشته باشم.

دلم می خواست با سمیه جون مامان ایلیا قلبحرف بزنم و باهاش درد و دل کنم.

دلم می خواست با مژگان جون مامان آندیاقلب بشینم و در مورد درسام حرف بزنم .

دلم می خواست با بیتا جونم قلبدر مورد وروجکاش صحبت کنم و از شیطنت های مهدیار براش بگم.

میخواستم با نوشین عزیز مامان هستیقلب خانوم گل صحبت کنم و بگم که از آشناییش خیلی خوشحالم و بهش بگم که چقدر دوتا خواهر با هم فرقا دارن هر کدومشون به یه نوعی خوشگلن.

دلم می خواست با نسترن قلبمامان باران عزیزم که امشب خیلی زیبا شده بود در مورد نمایشگاه مطبوعات و کاراش بیشتر صحبت کنم.

دلم می خواست با پیروزه جون مامان پرنیانقلب در مورد سختیای کارش صحبت کنم.

دلم می خواست با مریم عزیزمقلب مامان فاطمه کوچولو در مورد عشقولانه نوشتنش و اینکه من لبریز از احساس می شم وقتی وبلاگش رو می خونم صحبت کنم.

دلم می خواست با آی تک عزیزمقلب که امشب خیلی خوشحال شدم دیدمش صحبت کنم و بهش بگم خیلی مشتاق ارتباط بیشتر باهاش هستم و احساس می کنم خیلی چیزا می تونم ازش یاد بگیرم.

می خواستم با شیلا جونقلب مامان نیمای عزیز صحبت کنم و بهش بگم من هروقت وبلاگش رو می خونم نا خودآگاه یاد چیستا یثربی می افتم.

دلم می خواست با طاهره مامانقلب فاطمه زهرا صحبت کنم و بهش بگم که شرمندشم برای کتاباش که امشبم یادم رفت بهش بدم.

اما متاسفانه که ۴٠ دقیقه بیشتر باهاشون نبودم حیفناراحت...................

خیلی خوشحال شدم دیدمتون دوستای گلم

ایشالا توی پست بعدی از مهدیارم بیشتر می نویسم اینم برای خالی نبودن عریضه.

مهدیار خان و امیر عباس کوچولو

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢٩ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط مريم نظري نظرات () |