مهديار موش كوچولو
سلام دوستای گلم می دونم می دونم بابا نزنینم چی کار کنم فکر کنم اگه این سرکار رفتن برای ما هیچی نداشت لا اقل این رو داشت که به وبلاگا سر می زدیم و یه پا وبلاگ گرد حرفه ای بودیم. امشب رفتم قرار وبلاگی وقتی بچه ها رو دیدم خیلی دلم گرفت دلم می خواست با سمیه جون مامان ایلیا دلم می خواست با مژگان جون مامان آندیا دلم می خواست با بیتا جونم میخواستم با نوشین عزیز مامان هستی دلم می خواست با نسترن دلم می خواست با پیروزه جون مامان پرنیان دلم می خواست با مریم عزیزم دلم می خواست با آی تک عزیزم می خواستم با شیلا جون دلم می خواست با طاهره مامان اما متاسفانه که ۴٠ دقیقه بیشتر باهاشون نبودم حیف خیلی خوشحال شدم دیدمتون دوستای گلم ایشالا توی پست بعدی از مهدیارم بیشتر می نویسم اینم برای خالی نبودن عریضه.
نه از اینکه دیدمشون از این که چرا نمی تونم بیشتر باهاشون ارتباط داشته باشم.
حرف بزنم و باهاش درد و دل کنم.
بشینم و در مورد درسام حرف بزنم .
در مورد وروجکاش صحبت کنم و از شیطنت های مهدیار براش بگم.
خانوم گل صحبت کنم و بگم که از آشناییش خیلی خوشحالم و بهش بگم که چقدر دوتا خواهر با هم فرقا دارن هر کدومشون به یه نوعی خوشگلن.
مامان باران عزیزم که امشب خیلی زیبا شده بود در مورد نمایشگاه مطبوعات و کاراش بیشتر صحبت کنم.
در مورد سختیای کارش صحبت کنم.
مامان فاطمه کوچولو در مورد عشقولانه نوشتنش و اینکه من لبریز از احساس می شم وقتی وبلاگش رو می خونم صحبت کنم.
که امشب خیلی خوشحال شدم دیدمش صحبت کنم و بهش بگم خیلی مشتاق ارتباط بیشتر باهاش هستم و احساس می کنم خیلی چیزا می تونم ازش یاد بگیرم.
مامان نیمای عزیز صحبت کنم و بهش بگم من هروقت وبلاگش رو می خونم نا خودآگاه یاد چیستا یثربی می افتم.
فاطمه زهرا صحبت کنم و بهش بگم که شرمندشم برای کتاباش که امشبم یادم رفت بهش بدم.
...................


